ورود جناب هاشمی سبز پوش را به جمع مستان تبریک میگویم. امیدوارم سبز بماند . بخوانید
...
پایگاه خبـری انصارنیوز
حالا مقايسه کنيد شرايط آن روز را با شرايطي که هماکنون داريم. يکي از خبرنگاران ميگفت: در يکي از استانهاي محروم کشور، هيأت دولت به رياست احمدينژاد جلسه داشت، ديدم پيرزني زياد دور و بر محل جلسه پرسه ميزنه، پرسيدم مادرجان دنبال کسي ميگردي؟ گفت نه! منتظرم احمدينژاد بياد بيرون، دعوت کنم به خونهمون، براش املت درست کردهام
زندهباد قارون
بعضي از انسانها آدمي را به ياد خدا مياندازد، اين يک روايت است و هاشمي رفسنجاني هم هميشه خدا مرا به ياد قارون مياندازد. ايدههايش، سياستهايش، اعمالش همه و همه بوي قارون ميدهد. ناطق نوري ميگويد: «يک موقع آقاي هاشمي ميگفت يک زماني قم بوديم و به آقاي خامنهاي گفتم که آقا ما داريم طرفهاي سالاريه زمين ميخريم و شما هم بيا يک تکه بخر و آقاي خامنهاي در پاسخ گفته بودند که «آقاي هاشمي تو که ميداني من اهل اين حرفها نيستم.»
و پس از آن هم که جامه رياستجمهوري را بر تن کشيد، بيشتر قاروننواز شد، قطار انقلاب را نگه داشت و در آغاز «پابرهنگان و مستضعفان» را از قطار پياده ساخت و بعد در ايستگاه تنش زدايي، در و ديوار شهر را از شعار «مرگ بر آمريکا» تهي ساخت و در مراحل بعد، پول نفت و وامهاي بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول را در اختيار طبقه متوسط قرار داد تا نهادهاي دولتي اين ملت را به خود اختصاص داده و تجملگرايي شاهانه را بار ديگر در نظام جمهوري اسلامي ايران رواج دهند .
باري قطار انقلاب همچنان ترمز بريده به پيش ميتازد و مسافرانش «پا برهنگان و مستضعفان»اند. ديگر کسي را ياراي پياده کردن اينها نيست، اينها وارثان انقلابند و ديگر خطبههاي «تجملگرايي» و «تفرقه افکني» و «فرا جناحي» و «اعتدال» و... آنان را به وجد نميآورد، ديگر دوران اين قبيل انشاءها سپري شده است، مردم ايران اينک منتظر زنگ «حساب» اند
فاطمه رجبی
1. حضور هاشمي در نمازجمعه، يادآور تكرار مقاطعي از تاريخ اسلام است كه ائمهجمعه فاقد صلاحيت ايماني و عملي، سالها مأمومين مسلمان را به مسخره گرفته، و «نماز» را به ستيز!
واقعاً هاشمي «عدالتستيز» كه «تقوايش» را در حداقل با «حسد و بخل و كينه و انتقامجويي از ملت و منتخب او»، و در حداكثر با «اعلان جنگ» با نظام اسلامي و بسيج نيروها و امكانات، به سركردگي فرزندان پليدش نشان داده است. چه نسبتي با «عدالت و تقوي» دو ويژگي امامجماعت و جمعه دارد؟
2. هاشمي با فرهنگ «هاشميسم» و نگاه ارباب و رعيتي به ملت، بار ديگر «خانخاني» را به نمايش گذارد و از ملت «شهروند درجه 1 و 2 و 3» ساخت. او براي احياي «مرده موسوي» و انجام «خواستهاي آمريكا» آراي اكثريت را ناديده گرفت. و رأيدهندگان موسوي را كه به اصطلاح او نسبت به انتخابات «ترديد» دارند، آراي انديشمندان و عالمان خواند. افسوس بر ملتي كه هاشمي را ميدان داد تا بر خون شهيدان جولان دهد و با ثروت ملي فربه شود و قدرت را به معناي فاسد آن در چنگال خويش بگيرد. آيا اراذل و اوباش، آدمكشان و تخريبگران اموال و اماكن و در يك كلمه «گوش به زنگهاي موسوي و آمريكا براي كشتن و زدن و دريدن» همان عالمان و انديشمندان هاشمي هستند؟ به طور قطع پاسخ مثبت است. زيرا سردسته اين اشرار فائزه، مهدي، ياسر و فاطمه هاشمي بودند، و عفت مرعشي همسر هاشمي عامل فراخوان آنها بود و شخص هاشمي تداركدهنده و كانون اين فساد
ذالنون
حالا مقايسه کنيد شرايط آن روز را با شرايطي که هماکنون داريم. يکي از خبرنگاران ميگفت: در يکي از استانهاي محروم کشور، هيأت دولت به رياست احمدينژاد جلسه داشت، ديدم پيرزني زياد دور و بر محل جلسه پرسه ميزنه، پرسيدم مادرجان دنبال کسي ميگردي؟ گفت نه! منتظرم احمدينژاد بياد بيرون، دعوت کنم به خونهمون، براش املت درست کردهام
زندهباد قارون
بعضي از انسانها آدمي را به ياد خدا مياندازد، اين يک روايت است و هاشمي رفسنجاني هم هميشه خدا مرا به ياد قارون مياندازد. ايدههايش، سياستهايش، اعمالش همه و همه بوي قارون ميدهد. ناطق نوري ميگويد: «يک موقع آقاي هاشمي ميگفت يک زماني قم بوديم و به آقاي خامنهاي گفتم که آقا ما داريم طرفهاي سالاريه زمين ميخريم و شما هم بيا يک تکه بخر و آقاي خامنهاي در پاسخ گفته بودند که «آقاي هاشمي تو که ميداني من اهل اين حرفها نيستم.»
و پس از آن هم که جامه رياستجمهوري را بر تن کشيد، بيشتر قاروننواز شد، قطار انقلاب را نگه داشت و در آغاز «پابرهنگان و مستضعفان» را از قطار پياده ساخت و بعد در ايستگاه تنش زدايي، در و ديوار شهر را از شعار «مرگ بر آمريکا» تهي ساخت و در مراحل بعد، پول نفت و وامهاي بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول را در اختيار طبقه متوسط قرار داد تا نهادهاي دولتي اين ملت را به خود اختصاص داده و تجملگرايي شاهانه را بار ديگر در نظام جمهوري اسلامي ايران رواج دهند .
باري قطار انقلاب همچنان ترمز بريده به پيش ميتازد و مسافرانش «پا برهنگان و مستضعفان»اند. ديگر کسي را ياراي پياده کردن اينها نيست، اينها وارثان انقلابند و ديگر خطبههاي «تجملگرايي» و «تفرقه افکني» و «فرا جناحي» و «اعتدال» و... آنان را به وجد نميآورد، ديگر دوران اين قبيل انشاءها سپري شده است، مردم ايران اينک منتظر زنگ «حساب» اند
فاطمه رجبی
1. حضور هاشمي در نمازجمعه، يادآور تكرار مقاطعي از تاريخ اسلام است كه ائمهجمعه فاقد صلاحيت ايماني و عملي، سالها مأمومين مسلمان را به مسخره گرفته، و «نماز» را به ستيز!
واقعاً هاشمي «عدالتستيز» كه «تقوايش» را در حداقل با «حسد و بخل و كينه و انتقامجويي از ملت و منتخب او»، و در حداكثر با «اعلان جنگ» با نظام اسلامي و بسيج نيروها و امكانات، به سركردگي فرزندان پليدش نشان داده است. چه نسبتي با «عدالت و تقوي» دو ويژگي امامجماعت و جمعه دارد؟
2. هاشمي با فرهنگ «هاشميسم» و نگاه ارباب و رعيتي به ملت، بار ديگر «خانخاني» را به نمايش گذارد و از ملت «شهروند درجه 1 و 2 و 3» ساخت. او براي احياي «مرده موسوي» و انجام «خواستهاي آمريكا» آراي اكثريت را ناديده گرفت. و رأيدهندگان موسوي را كه به اصطلاح او نسبت به انتخابات «ترديد» دارند، آراي انديشمندان و عالمان خواند. افسوس بر ملتي كه هاشمي را ميدان داد تا بر خون شهيدان جولان دهد و با ثروت ملي فربه شود و قدرت را به معناي فاسد آن در چنگال خويش بگيرد. آيا اراذل و اوباش، آدمكشان و تخريبگران اموال و اماكن و در يك كلمه «گوش به زنگهاي موسوي و آمريكا براي كشتن و زدن و دريدن» همان عالمان و انديشمندان هاشمي هستند؟ به طور قطع پاسخ مثبت است. زيرا سردسته اين اشرار فائزه، مهدي، ياسر و فاطمه هاشمي بودند، و عفت مرعشي همسر هاشمي عامل فراخوان آنها بود و شخص هاشمي تداركدهنده و كانون اين فساد
ذالنون
آقای هاشمی چه در معرض سقوط باشد یا نباشد، دشمنان و کسانی که دل به وطنفروشان ایرانی بستهاند، بدانند که ایران وارد «عصر پساهاشمی» شده است و نظام اسلامی امروز نیازی به بازی با کارت آقای هاشمی ندارد. نظام اسلامی با کارتها سوخته بازی نمیکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر