۶ مرداد ۱۳۸۸

عالیجناب سبز پوش

ورود جناب هاشمی‌ سبز پوش را به جمع مستان تبریک میگویم. امیدوارم سبز بماند . بخوانید
...
پایگاه خبـری انصارنیوز
حالا مقايسه کنيد شرايط آن روز را با شرايطي که هم‌اکنون داريم. يکي از خبرنگاران مي‌گفت: در يکي از استان‌هاي محروم کشور، هيأت دولت به رياست احمدي‌نژاد جلسه داشت، ديدم پيرزني زياد دور و بر محل جلسه پرسه مي‌زنه، پرسيدم مادرجان دنبال کسي مي‌گردي؟ گفت نه! منتظرم احمدي‌نژاد بياد بيرون، دعوت کنم به خونه‌مون، براش املت درست کرده‌ام
زنده‌باد قارون
بعضي از انسان‌ها آدمي را به ياد خدا مي‌اندازد، اين يک روايت است و هاشمي رفسنجاني هم هميشه خدا مرا به ياد قارون مي‌اندازد. ايده‌هايش، سياست‌هايش، اعمالش همه و همه بوي قارون مي‌دهد. ناطق نوري مي‌گويد: «يک موقع آقاي هاشمي مي‌گفت يک زماني قم بوديم و به آقاي خامنه‌اي گفتم که آقا ما داريم طرف‌هاي سالاريه زمين مي‌خريم و شما هم بيا يک تکه بخر و آقاي خامنه‌اي در پاسخ گفته بودند که «آقاي هاشمي تو که مي‌داني من اهل اين حرف‌ها نيستم.»
و پس از آن هم که جامه رياست‌جمهوري را بر تن کشيد، بيشتر قارون‌نواز شد، قطار انقلاب را نگه داشت و در آغاز «پابرهنگان و مستضعفان» را از قطار پياده ساخت و بعد در ايستگاه تنش زدايي، در و ديوار شهر را از شعار «مرگ بر آمريکا» تهي ساخت و در مراحل بعد، پول نفت و وام‌هاي بانک جهاني و صندوق بين‌المللي پول را در اختيار طبقه متوسط قرار داد تا نهادهاي دولتي اين ملت را به خود اختصاص داده و تجمل‌گرايي شاهانه را بار ديگر در نظام جمهوري اسلامي ايران رواج دهند .
باري قطار انقلاب همچنان ترمز بريده به پيش مي‌تازد و مسافرانش «پا برهنگان و مستضعفان»اند. ديگر کسي را ياراي پياده کردن اين‌ها نيست، اين‌ها وارثان انقلابند و ديگر خطبه‌هاي «تجمل‌گرايي» و «تفرقه افکني» و «فرا جناحي» و «اعتدال» و... آنان را به وجد نمي‌آورد، ديگر دوران اين قبيل انشاءها سپري شده است، مردم ايران اينک منتظر زنگ «حساب» اند

فاطمه رجبی
1. حضور هاشمي در نمازجمعه، يادآور تكرار مقاطعي از تاريخ اسلام است كه ائمه‌جمعه فاقد صلاحيت ايماني و عملي، سال‏ها مأمومين مسلمان را به مسخره گرفته، و «نماز» را به ستيز!
واقعاً هاشمي «عدالت‌ستيز» كه «تقوايش» را در حداقل با «حسد و بخل و كينه و انتقام‌جويي از ملت و منتخب او»، و در حداكثر با «اعلان جنگ» با نظام اسلامي و بسيج نيروها و امكانات، به سركردگي فرزندان پليدش نشان داده است. چه نسبتي با «عدالت و تقوي» دو وي‍ژگي امام‌جماعت و جمعه دارد؟

2. هاشمي با فرهنگ «هاشميسم» و نگاه ارباب و رعيتي به ملت، بار ديگر «خان‌خاني» را به نمايش گذارد و از ملت «شهروند درجه 1 و 2 و 3» ساخت. او براي احياي «مرده موسوي» و انجام «خواست‌هاي آمريكا» آراي اكثريت را ناديده گرفت. و رأي‌دهندگان موسوي را كه به اصطلاح او نسبت به انتخابات «ترديد» دارند، آراي انديشمندان و عالمان خواند. افسوس بر ملتي كه هاشمي را ميدان داد تا بر خون شهيدان جولان دهد و با ثروت ملي فربه شود و قدرت را به معناي فاسد آن در چنگال خويش بگيرد. آيا اراذل و اوباش، آدم‌كشان و تخريب‌گران اموال و اماكن و در يك كلمه «گوش به زنگ‌هاي موسوي و آمريكا براي كشتن و زدن و دريدن» همان عالمان و انديشمندان هاشمي هستند؟ به طور قطع پاسخ مثبت است. زيرا سردسته اين اشرار فائزه، مهدي، ياسر و فاطمه هاشمي بودند، و عفت مرعشي همسر هاشمي عامل فراخوان آنها بود و شخص هاشمي تدارك‌دهنده و كانون اين فساد

ذالنون
آقای هاشمی چه در معرض سقوط باشد یا نباشد، دشمنان و کسانی که دل به وطن‌فروشان ایرانی بسته‌اند، بدانند که ایران وارد «عصر پساهاشمی» شده است و نظام اسلامی امروز نیازی به بازی با کارت آقای هاشمی ندارد. نظام اسلامی با کارت‌ها سوخته بازی نمی‌کند.

۳۰ تیر ۱۳۸۸

شطرنج

پدرم از بعدازظهر به بعد با کسي صحبت نکرده. صم بکم نشسته و به قول عمه خانم به افق‌هاي دور خيره شده است. مادربزرگ مي‌گويد: فکر کرده با رفتارش مي‌تواند مرا به برگزاري مجدد مسابقه شطرنج راضي کند. زهي خيال باطل‌! مادرم گفت: شما که بالاخره هرطور شده برنده مي‌شويد يک بار ديگر بازي کنيد. مادربزرگ گفت: نخير، امکان ندارد. آدم بايد به قانون عمل کند. وقتي کيش و مات شده است که من نمي‌توانم بگويم نشده. پسرخاله‌ام گفت: بنده‌خدا واقعا هم مات شده‌ها. فقط مانده‌ام قبل از اينکه بروم چرت بزنم همه مهره‌هاي شما غير از شاه و وزير و دو، سه پياده خورده بود. چطور شد وقتي برگشتم اوضاع عوض شده بود؟
مادربزرگ گفت: اين ديگر برمي‌گردد به عرضه بازيگر، من بلدم از مهره‌هام بازي بگيرم. برادرم گفت: درست است، مادرجان حتي از مهره‌هاي سوخته هم حسابي کار مي‌کشد
مادرم گفت: حالا چه کار کرديد که ايشان اين‌طور بهتش زده؟ و رو به پدرم گفت: شما هم چيزي بگو آخر. بلايي سرت آمده؟ مادربزرگ گفت: سکوت او هم مثل سکوت آن اوايل رفسنجاني است. محمد يزدي راست گفته که اين فقط سکوت نيست بلکه نوعي حمايت و طرفداري از جبهه مخالف است. برادرم گفت: مگر در اين خانه جبهه مخالف داريم؟ مادربزرگ گفت: بله که داريم. همه شما در اين خانه جبهه مخالفيد و بنده جبهه موافق
همسرم گفت: يعني اعتراف مي‌کنيد در اقليت هستيد؟ مادربزرگ گفت: نخير. بنده کلي هواخواه دارم در اين خانه. مرحوم آقابزرگ، مرحوم دايي جان، مرحوم... پدرم ناگهان به فرياد درآمد: همين ديگر، هرچه مهره‌هاش را مي‌زنم باز مي‌بينم اسب و فيل و رخ و همه مهره‌هاي محرومش باز توي صفحه‌اند
مادربزرگ گفت: بله که هستند. فکر کردي مهره‌هاي من هم مثل مهره‌هاي شما زود از صحنه خارج مي‌شوند؟ از در بيرونشان کني از پنجره مي‌آيند تو. پدر گفت: حالا چرا هرکار دلشان مي‌خواهند مي‌کنند؟ فيل افقي و عمودي مي‌رود و اسب چهارنعل در هر خانه‌اي دلش مي‌خواهد مي‌نشيند. مادربزرگ گفت: چون در اينجا آزادي فراتر از مطلق وجود دارد
شهرام شهيدي - اعتماد ملی‌

توپولوف

در پی سقوط یک فروند هواپیمای توپولوف در حوالی قزوین و کشته شدن یکصد وشصت سرنشین آن واکنش‌های مختلفی صورت گرفته که به برخی از آنها اشاره میکنیم
مقام رهبری - من در همین‌جا اعلام میکنم مسئول جان کسانی که در این حادثه کشته شده‌اند به عهده مردم قزوین است که حواس راننده هواپیما را پرت کرده بودند. من صد بار به شما گفته بودم که اگر قرار باشد بین هواپیما و قطاریکی را انتخاب کنید باید احمدی‌نژاد را انتخاب کنید. اگر شما او راانتخاب نکنید خودمان او را می‌کنیم
-------
احمدی‌نژاد - اصلا کی به شما اطلاع داده هواپیما سقوط کرده؟ هواپیما سالم است. مدرکش هم هست
-------
سخنگوی وزارت خارجه - ما دخالت امریکا و رسانه‌های بیگانه را در امورداخلی کشورمان را شدیدا محکوم میکنیم. آنها نباید خبر و گزارش این حادثه را منعکس میکردند. این یک حادثه خانوادگی بوده و به خودمان مربوط میشود. شاید ما دلمان بخواهد زرت و زرت هواپیماهایمان سقوط کنند اصلا به غربی‌ها چه ربطی دارد. آنها اگر راست میگن چرا آلمان را بخاطر قتل آن خانم محجبه تحریم اقتصادی نمیکنند؟
-------
صدا و سیما - بنا به خبری که هم اینک به دست‌مان رسید یک فروند هواپیمای آموزشی بدون سرنشین در ایالت پنسیلوانیای امریکا سقوط کرد و خسارات غیرقابل جبرانی به مزرعه یک امریکایی وارد کرد که بمحض تهیه گزارشات تکمیلی٬ آنرا به سمع و نظر شما خواهیم رساند. در پی این حادثه سهام بازار بورس نیویورک بمیزان قابل توجهی سقوط کرد و چندین موسسه بانکی صهیونیستی اعلام ورشکستگی کردند. برای اطلاع شما بینندگان عزیز همکارمان گفتگویی انجام داده با چند تن از کارشناسان امر هواپیمانوردی و کشاورزی که در پایان خبرها پخش خواهد شد
------
خواننده روزنامه کیهان -آقای میر حسین موسوی باید پاسخگوی کشته شدن سرنشینان هواپیمای سرنگون شده باشد. اگر او از اول نامزد انتخابات نمیشد الان این اتفاق نمی‌افتاد
"با شرمندگی بسیار یادم نیست این مطلب را از کجا استخراج کردم. به محض اطلاع تصحیح خواهم کرد"

تيم ملی مردم

تيم ِ ملی ِ مردم
در زمين خويش آمد
سوی تيم ديکتاتور
پا به توپ پيش آمد

يک دريبل جانانه
در اوائل بازی
تيم حمله را انداخت
فکر تيراندازی

سبزی زمين شد سرخ
با گلوله و خنجر
تيم فتنه شد پنهان
پشت گاز اشک‌آور

شوت خوب استقلال
روی پاس آزادی
شد نشانه‌ی امٌيد
شد جرقه‌ی شادی

با جوان دانشجو
تيم جهل درگير است
بدترين خطا پشت
خط هجده تير است

تيم ملی ملت
در زمين بيداری
مايه‌ی هماوازی
حاصل فداکاری

داور ميان زمين
چشم مردم دنياست
صحبت از حقوق بشر
حرف اصلی آنهاست

کارت سرخ ميگيرد
کاپيتان آدمکش
کله‌اش ز قدرت گرم
حالش از جنايت خوش

تيم پيرهن سبزان
ميکند نفس تازه
عشق ِ جام پيروزی
شوق ِ فتح دروازه

هادی خرسندی
لندن ۱۸تير ۱۳۸۸

۲۵ تیر ۱۳۸۸

شیخ بهرمانی و بازی سرنوشت



تاریخ بازی‌های بسیار دارد. دست تقدیر هر کسی‌ را چنین آزمایش نمیکند. او در هفتاد و پنج سالگی و پس از تمام فراز و نشیب‌های زندگی، انقلاب و جنگ میتواند در عرض کمتر از یک ساعت نام خود را به عنوان یک قهرمان شجاع و یا یک سازشکار خودخواه در تاریخ این مرز و بوم وارد کند. لحظه عجیبی‌ است. هرگز نمیتوانم دشواری چنین لحظه‌ای را درک کنم

بر این باورم که تاثیر بعضی‌ تصمیمات، لحظات، تحولات و شرایط خاص تاریخی‌ چنان فزاینده است که نام افراد را در صفحه دل مردم ماندگار می‌کند. موسوی، کروبی و خاتمی لحظه تصمیم را پشت سر گذاشتند و به قلوب مردم ایران برای قرن‌ها راه یافته اند. حال نوبت شیخ بهرمانی است که سرنوشت خود را در این پیچ خطرناک تاریخ رقم بزند

منتظر میمانیم ببینیم شیخ چه می‌کند. امیدوارم ساعت ۲ بعد از ظهر جمعه (۷ ساعت دیگر) هاشمی‌ را در جمع خود ببینیم

یوم تبلی السرائر

۱۸ تیر ۱۳۸۸

بقراط و من

نمیدانم چرا در هیچ زمینه‌ای نمیتوانم با عقاید خانم الاهه بقراط نقطه مشترکی پیدا کنم. خیلی‌ بنظرم دور از صحنه نشسته و در حال حکم دادن برای مردم ایران است. "لنگش کن"‌های بلند و بالای ایشان دیگر طاقت برای من یکی‌ نگذاشته. اول بار ایشان را در صدای آمریکا دیدم که در مناظره با دکتر زیبا کلام تقلای شدیدی میکرد که به ما بگوید نمیفهمیم. بگوید که ما دنبال سرنگون کردن رژیم باید باشیم نه اصلاح آن. بگوید که صلاح ما در اینست که کلام ایشان را به دقت گوش دهیم. اصلا نحوه درست تفکر کردن را یادمان دهد

چرا؟ چون در گزینش دوران انقلاب فرهنگی‌ مردود شده و این را امتیازی بسی‌ عظیم میداند، حالا ما باید تاوان بدهیم. خانم بقراط عزیز، به تمام مقدسات قسم که ما نبودیم در جریان. آنهایی که مهر رد بر سینه شما زدند خود اکنون از کرده هزار بار پشیمانند. لطفا مرحمت فرموده بیخیال ارائه طریق شوید

شور بختی اینکه تنها کسی‌ است که مقالات جراید آلمانی را ترجمه می‌کند. حال بنده نمیدانم با این عدم تعادل، ایشان چطور میتواند مترجم منصفی باشد. امیدوارم کس دیگری پیدا شود و ما را از بی‌ سوادی ندانستن زبان ژرمن‌ها نجات دهد. ف‌‌ م سخن کجایی‌ به فریاد برسی‌

این هم نمونه‌ای از تظاهرات ۱۸ تیر تهران. شجاعت مردم درس آموز است

۱۶ تیر ۱۳۸۸

پیرزنک از هادی خرسندی

يکی بود يکی نبود
زير گنبد کبود
پيرزنک نشسته بود
ساق پاش شيکسته بود
مچ‌بند سبز هم بسته بود

پيرزن ميگفت: عجب باتومی بود!
کوفتی از يک جنس نامعلومی بود

يارو ترسيده و گيجگمونم مال بسيج
بهش‌-ام گفتم نزن قربونتم
من جای مادرتم، ننجونتم

ولی اون مادر و ننجون نميخواست
هيچ‌چی غير ريختن خون نميخواست

پيرزن ناله ميکرد، ناله و آه
خدا-رم شکر ميکرد گاه به گاه!

پيرزن ميگفت ولی وا نميدم
تودلم وحشتی‌رو جا نميدم

چرا من بايد بترسم
که نه دزدم و نه جانی
نه فقيه پادگانی

چرا من بايد بترسم
که نه اهل کودتايم
نه تو باند مجتبايم

نه پی بهره و صرفی
گاهی نطقی گاهی حرفی

يکی بود يکی نبود
زير گنبد کبود
پيرزنک نشسته بود
ساق پاش شيکسته بود
مچ‌بند سبز هم بسته بود

پيرزن گفت
چرا من بايد بترسم؟
نيروی انتظامی بايد بترسه
که پر از ننگ شده
با من پيرزنک هم وارد جنگ شده

پيرزن ميگفت تماشا بکنين:
لشگر پيکار اومده!
سرتيپ و سردار اومده!
ناپلئون ِ دلدار اومده!
نادر افشار اومده!

اومده باتوم بکوبه توسر پيرزنک!
توی يک دشت بزرگ نه؛کنج ميدون ونک!

پيرزن گفت ميدونين:
چرا اينجا بشينم ناله کنم
ناله‌ی پير نودساله کنم

من جوونهارو ديدم کلی جوون شدم ننه
عاشق راهپيمائی در خيابون شدم ننه

من چشای ندا-رو ديدم، بادوم ميخواد دلم
پيکر بچه‌هامو ديدم باتوم ميخواد دلم

اگه يک باتوم ديگه بخورم چطو ميشم؟
فوق فوقش دوباره ولو ميشم
يه وقتم ديدی هپل هپو ميشم!

من ميرم تظاهرات
مبادا نيروی انتظامی بيکار بمونه
بذارين با انگليس مشغول پيکار بمونه

آخه من آمريکا و انگليسم
تو کار وات ايز دت و وات ايز ديسم

پيرزن گفت من ميرم تظاهرات
تا اونا عقده‌شونو رو سر من خالی کنن
وجودم ناقص بشه
بعضيا خوشحالی کنن

يکی بود يکی نبود
زير گنبد کبود
پيرزنک واستاده بود

۱۵ تیر ۱۳۸۸

مروری بر تحولات اخیر

بعد از سپری شدن دو سه هفته از انتخابات و مشاهده تحولات اخیر چند مورد به ذهنم رسید که با شما در میان میگذارم

یک - نهاد رهبری انقلاب که طی‌ سی‌ سال گذشته همواره خود را بالاتر از مسائل روزمره نگه داشته بود، در عرض دو هفته و با چند حرکت عجولانه به سطح یک لیدر حزبی تنزل پیدا کرد. رهبر و نظام قربانی یک کوتوله سیاسی شدند

دو - در این فرایند هاله مقدسی که رهبر را در برگرفته بود، جای خود را به "مرگ بر..." داد. به قول بهنود: ما جوونی‌ کردیم، ولی‌ اون آق منصور دیگه آق منصور نشد

سه - کوس رسوایی رئیس جمهور "منتخب" که به حکم سیب زمینی‌‌های جادویی و اعجاب دلارهای نفتی‌ بر سر شاخ بن میبرید، با مصباح نرد عشق میباخت، بنیان گذاران انقلاب را لگد مال و امام زمان را در هر نا کجا آبادی خرج میکرد، اکنون از پشت بام افتاده است. متقلّب بزرگ سعی‌ کرد ایران را بی‌ حیثیت کند ولی‌ "خس و خاشاک" آبروی او و تمام مردان رئیس جمهور را بردند

چهار- در حالی‌ که نمایندگان آزاده مجلس به طور علنی از رهبر عبور کرده اند، دیگران همچنان بر طبل "ولایت مطلقه" میکوبند. "تغاری بشکند، ماستی بریزد"

پنج - رئیس مجمع تشخیص و مجلس خبرگان رهبری هم در حال زدن به نعل و میخ است. ولی‌ بر این باورم که در آینده نزدیک برگ برنده خود را رو خواهد کرد

شش - جمهوری اسلامی گرمای نفس‌های ما را حس کرد و قدرت اراده ما را دید. حالا متوجه شده اند که "استاده‌ام چو شمع، مترسان از آتشم" یعنی‌ چه

هفت - مردم، دوستان و دشمنان خود را در خارج از مرز‌های ایران میشناسند. آمریکا، اروپا، چین و روسیه نشان میدهند که بر مردم ما و بر کشتگان راه آزادی در ایران چه قیمتی گذشته اند. کارنامه هر کدام بر صفحه دل مردم نقش خواهد بست. امیدوارم در آینده مجبور نشوند از مردم به خاطر کارهایی که نکردند عذرخواهی کنند
هشت - موسوی و کروبی نشان دادند از تبار دلاوران آذربایجان و شیرمردان لرستانند. از خود گذشتگی آنان در حافظه تاریخ خواهد ماند. از آنان اسطوره نمیسازیم ولی‌ به احترام شجاعت و پایمردیشان کلاه از سر بر میداریم

نه - خاتمی هنوز هم امیدوار و منصف انتقاد می‌کند. یادمان نرود که این حرکت عظیم اخلاقی‌-سیاسی با انصراف عجیب او شروع شد. حالا زوایای آن تصمیم روشن میشود

ده - روزنامه نگاران، سیاستمداران، هنر مندان و شهروندان عادی که اکنون در بند هستند و یا در حال اعتراف کردن، هر کدام به زودی تبدیل به دشمنان قسم خورده این نظام خواهند شد. افشاری، سازگارا، گنجی، باطبی، ... نمونه های زنده این جریان هستند

یازده - علمای شیعه ثابت کردند که دیگر در میان توده‌های مردم جایی‌ ندارند و نمیتوانند مانند گذشته موج ایجاد کنند. حتی اگر با تمام قوا وارد شوند. به اعلامیه‌ها و سخنرانی های بزرگانی چون منتظری، صانعی، اردبیلی، جوادی آملی و حائری دقت کنید. همچنین سکوت بقیه علما قابل تامل است

دوازده - سپاه نقش خود را به عنوان بازوی سرکوب تثبیت کرد. حال دیگر همه میدانیم سپاه و بسیج نه برای نبرد با دشمنان خارجی‌ بل برای سرکوب اعتراضات مردمی تجهیز شده اند

سیزده - زن ایرانی تبدیل به سر خط اخبار جهان شد. این بار نه به خاطر سنگسار شدن، که به دلیل طغیان آزاد منشانه و پر کشیدن زیبای خود. زن ایرانی از زهرا رهنورد تا ندا سلطان، کوچه‌های اروپا را در نوردید، تا قلب اعراب نفوذ کرد، و بر آمریکا سایه انداخت

چهارده - روشنفکران و خبرگانی چون بهنود، کدیور، سروش، یوسفی اشکوری، نبوی، سازگارا، گنجی، مخملباف، نوری زاده، مهاجرانی و امثال آنها نقش تعیین کننده‌ای داشتند و دارند. باید در کنار ما باشند. یکپارچگی آنان تا لایه‌های جامعه نفوذ می‌کند

پانزده - هنرمندان متعهد خود را شناختیم. از شجریان تا انتظامی. از داریوش تا عطاران، از معتمد آریا تا ساسی مانکن. راستی‌ کسی‌ از شهرام ناظری و مهران مدیری خبری دارد؟

شانزده - ورزشکاران هم پدیدار شدند. از رضازاده که مسئول ستاد جوانان رئیس جمهور "منتخب" بود تا فوتبالیست‌هایی‌ که خطر کردند و در مهمترین بازی ملی‌ مچ بند عشق بستند. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

هفده - مردم خواهان اصلاح وضع موجود هستند، و نه در پی‌ براندازی نظام. این چیزیست که همه باید درک کنیم

هیجده - هر ایرانی‌ یک رسانه بود، هست و خواهد بود. "همراه شو عزیز" فقط سرود نیست یک تاکتیک است

نوزده - خون ندا و ده‌ها شهید و صدها زخمی این سرکوب، گریبان آنانی‌ را خواهد گرفت که دستور کشتار دادند، آنانی‌ که به مردم هجوم بردند، آنانی‌ که مردم بی‌ دفاع را به گلوله بستند، آنانی‌ که بر سرکوب سرپوش گذاشتند، آنانی‌ که بر شهیدان و مجروحان این جنبش مسالمت آمیز سخیفانه نام آشوبگر نهادند، آنانی‌ که از کوچک و بزرگ اعترافات ساختگی گرفتند، و نیز آنانی‌ که چشم بر این جنایات بستند. وای اگر از پس امروز بود فردایی

بیست - بنده اعتقاد راسخ دارم که هست در پی شام سیاه صبح سپید

عرصه سیمرغ نه جولانگه توست... جوابیه به مهملات انصار در مورد استاد شجریان - قسمت اول

جناب آقای موزونی سلام علیکم
هر دو مطلب شما راجع به استاد بی‌ همتای موسیقی‌ ایران را با تاسف خواندم، متأسفم از اینکه در بهترین حالت می‌توان مطالب شما را در ردیف نطق‌های احساساتی‌، بی‌ منطق، تهدید آمیز، و پر از توهین دوستانتان در کیهان، انصار، رسالت و هیات دولت به شمار آورد.جوابیه‌ای تهیه کرده‌ام که جهت تنویر افکار عمومی‌ آنرا منتشر می‌کنم
راجع به مسائل شخصی‌ استاد هم ایشان اگر صلاح بدانند پاسخ خواهند گفت. بر من و شما فرض نیست در احوال شخصی‌ کسی‌ تجسس کنیم و او را تهدید به افشا گری نماییم. امیدوارم اینقدر انصاف در وجودمان مانده باشد. نمیدانم چرا ناگهان به یاد بگم، بگم‌های رئیس دولت افتادم

فرموده بودید
مطلبی که در خصوص رفتار نابخردانه شجریان نوشتم، درست مانند این بود که برای گردهمایی اوباش و خس وخاشاکی که در فتنه سبز، میان هواداران موسوی پنهان شده بودند «فراخوان» داده باشم، در فضای سایبر، یک موج «لجن‌پراکنی» بر علیه نگارنده به راه افتاد، ده‌ها وبلاگ و سایت جورواجور، گویی که مقدسات و محرمات خانوادگی‌شان به خطر افتاده باشد، توهین و فحشی نبود و نماند که نثار بنده نکنند، عجیب‌تر اینکه همگی آنانی که مدام، نظام و دولت نهم را به تقدیس‌گرایی متهم می‌کنند، شجریان را چنان در زر ورق قداست پیچیده وآنکارد کردند که لحظه‌یی به یاد حملات دوم خردادی‌ها در دوران سیاهشان به معصومین و بعضا ذات اقدس پروردگار در روزی‌نامه‌هایشان افتادم
این فراز از مطلب شما با اینکه خیلی‌ تلاش داشتید خود را منطقی‌ بنمایانید به طرز عجیبی‌ شبیه فرمایشات سر کار خانم رجبی و رئیس دولت نهم است. ببینید چگونه تمام مخلفانتان را فتنه گر، خس و خاشاک و لجن پراکن میخوانید. همینجا اضافه کنم شبیه خانم رجبی یا رئیس دولت نهم بودن مشکل شما نیست، چون لا اقل آنها شجاعانه چهره واقعی خود را نشان میدهند، مساله شما اینست که شما در متنتان سعی‌ دارید خود را منطقی‌ جلوه دهید در حالی‌ که تکلیف مخالف خود را از همان ابتدا با صفاتی که به او نسبت میدهید، مشخص فرموده اید.
مضاف بر این خواستم بپرسم وقتی‌ کسی‌ این میزان از اقبال مردم را با خود دارد که خود جوش این گونه تمام قد پاسخ توهین ها را میدهند، آیا این خود نشان دهنده مردمی بودن او نیست. این را مقایسه فرمایید با میزان دفاعیات همین مردم از مثلا آقای احمدی نژاد. حتی میتوانید به کامنت‌های رسیده برای سایت‌های اصول گرا سر زده میزان مردمی بودن دوستان خود را بسنجید

از جناب ضرغامی در خواست فرموده اید که
جناب ضرغامی، ماه رمضان نزدیک است، شما را به خون شهدای رسانه قسم، در این فقره بدون اغماض باشید و ربنای شجریان را پخش نکنید، چرا که بعد از رفتار زننده‌یی که از او سر زده و به ملت و رییس‌جمهور توهین نموده است، پخش ربنای او نه تنها تحقیر ملی است، بلکه درست حکم همان تکبیرهایی را دارد که با فرمان بی‌بی‌سی و صدای امریکا بلند می‌شد
داوری در مورد اینکه ربنا پخش شود یا نه بر عهده شما نیست. گر چه جناب ضرغامی نشان داده است که در کج سلیقگی از اسلاف خود چند قدمی‌ پیش است، اما هنوز نتوانسته حسن سلیقه را از مردم بگیرند. مردم سی‌ و چند سال است که نشان داده ا‌ند که این ندای آسمانی را با جان و دل دوست دارند و این با فرامین شما خدشه بر نمیدارد. اجازه بدهید تصمیم راجع به تحقیر ملی‌ با مردم باشد. این یکی‌ را لا اقل به آنان ببخشایید

متعجبم! چرا بعضی متوجه تحقیر رندانه‌یی که شجریان، در ارتباط با «ربنایش» نسبت به ملت روا می‌دارد نیستند؟ چه می‌خواهم بگویم؟ ....همه شنیده‌ایم که شجریان عنوان نموده که «ربنایش» را همین‌طوری و تمرینی خوانده و بدون اجازه و خبرش سر از آنتن ملی درآورده
نکته بسیار مهمی را اشاره فرمودید باید بپرسم شما چه کردید هنگامی که دوستان شما پروژه‌های قبلا راه اندازی شده را دوباره راه اندازی نموده و ۲۴ ساعته و بی‌ وقفه منت بر سر ما میگذارند. با این تحقیر‌های ملی‌ که دیگر از فرط روزمرگی عادی شده ا‌ند چه باید کرد. دانش آموز دبستانی که در آشپز خانه انرژی اتمی‌ کشف کرد کجاست؟ واکسن ایدز چه شد؟ هاله نور هنوز هست یا به سرقت رفته است؟ نامه تونی بلر و عذر خواهی‌ رسمی‌ ایشان هنوز نرسیده؟ عجیب که اینها را نمی بینید. چه خوب بود تذکری به آنها هم میدادید و بی‌ طرفی‌ خود را ثابت میفرمودید

هشدار دادید که
از آنجا که حجم بسیار بالایی از مجادله و مقابله و مناظره و مشاجره‌های اینترنتی درون فضای سایبر، بین موافقان و مخالفان این نوشته رویداده که هنوز هم فروکش نکرده است، برخود فرض می‌دانم تا چند نکته را توضیح دهم و این مقوله را «برای همیشه» ببندم، چرا که مسائل به مراتب مهم‌تر از شجریان در روزمره کشور در جریان است که همه وظیفه داریم تا به آنان نیز بپردازیم
بنده به عنوان یکی‌ از لجن پراکنان و عضوی از خانواده بزرگ خس و خاشاک اعلام میدارم، نه خواهش می‌کنم، بلکه استدعا دارم که پرونده این بحث را نبندید. افکار بنده احتیاج شدیدی به تنویر دارد و از شما و کلیه پرونده بازان، خبر سازان، و رأی شماران خواهش می‌کنم که آن روی سکه این عنصر خود فروخته، مزدور و وطن فروش را را به ما گمراهان نشان دهید. بنده تا کنون نمیدانستم صدا و سیمای ما ۲۴ ساعته صدای کسی‌ را پخش می‌کند که مزدور بی‌ بی‌ سی‌ بوده، شکار میرفته، پسرش آواز میخوانده، و حتی خودش هم آواز میخوانده. از اینها همه بدتر از این راه پول در میاورده. این شخص طی‌ یک عملیات پیچیده برای مردم بم ۵ میلیارد تومان پول خرج کرده است. البته میتوانسته با این پول به جناب وزیر کشور کمک کند بلکه پرونده سیاهش پاک شود. راستی‌ جناب موزونی، وزیر کشور دولت نهم چقدر به مردم بم کمک کرده است. حالا نمیپرسم این همه پول را ظرف چند سال به جهت تصویر دلنشینش یا صدای زیبایش یا ... بدست آورده

پیشگوئی فرمودید که
من هیچ‌گاه چشم و گوش به ساسی‌مانکن و یا ام‌کلثوم نسپرده‌ام و در خصوص محصولاتشان نیز اظهارنظر نکرده و نمی‌کنم، اما شجریان، هم محبوبیت خود را از تازه‌کاری مانند ساسی‌مانکن پایین‌تر خواهد آورد و هم، قدر مسلم، غیرت ام‌کلثوم را در برابر دشمن آب و خاک کشور به خرج نداد
اینکه محبوبیت استاد با چه کسی‌ قابل مقایسه است هم از حدود اختیارات ظاهرا تام شما خارج است. بنده در عجبم که شما چگونه به خود جسارت میدهید در مورد میزان محبوبیت دو نفر (صرف نظر از اینکه چه کسانی هستند) قضاوت کنید؟ آیا این همان روشی‌ نیست که پیشتر تیم تبلیغاتی دولت نهم در نظر سنجیهای خود اعمال میکنند؟ جناب موزونی اینها توهمات است. خود را بر جای مردم نشاندن و برای آنان تصمیم گرفتن خیال پردازیست. بگذارید مردم خود تصمیم بگیرند. اینها قیم نمیخواهند. باور بفرمایید

در مورد دفاع مقدس فرمودید
آنانی که چند ترانه خوانده شده توسط شجریان را به رخ کشیدند، توجه دارند که به میان آتش و گلوله رفتن و از مرگ استقبال کردن، آنهم به تمنای روحیه دادن به سربازان وطن، تفاوت بسیار دارد با اینکه در سایه امن خانه و صدها کیلومتر دورتر از معرکه بنشینی و چه‌چه بزنی و مثلا حماسی بخوانی. کسی توقع نداشت تا شجریان نیز مانند برخی هنرمندان متعهد و غیور این مرز و بوم، اسلحه به دست بگیرد، اما این هنرمند به اصطلاح مردمی که ادعای وطن‌دوستی‌اش گوش فلک را کر کرده است چرا به میان جوانان شوریده حال خط مقدم جبهه‌ها نرفت و نخواند تا یادگاری دلیرانه از خویش به جای بگذارد؟ بگذریم از اینکه هیچ‌کدام از تولیدات مثلا حماسی شجریان در بلندگوهای جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس، پخش نمی‌شد ونه اصولا مخاطبی داشت تا پخش شود، چرا؟ «چون او مردمی نبود
الف - دوستان شما با کسانی که در دفاع مقدس همه چیز خود را دادند چه کردند. کجا هستند آغاجری ها، جلایی پور ها، حجاریان ها؟ آیا جبهه رفتن حالا که به نفع شماست باید مقیاس داوری باشد؟
ب - اگر هم فرض بر این باشد، برادر حسین شریعتمداری کی در جبهه بود؟ قاضی مرتضوی چه میکرد؟ جناب کردان چه مدت مشغول جانبازی برای اسلام بود؟ راستی‌ مجاهدت‌ها و زندان رفتن های آیت الله مصباح را کسی‌ در زمان طاغوت به یاد دارد و یا جنگیدن ایشان و فرزندانشان در جبهه‌های نبرد با رژیم بعثی به خاطر کسی‌ مانده است؟ اگر بوده بفرمایید تا ما کوردلان توبه کنیم
ج - فرض بر این است که هنرمند با هنر خود به مشکلات جامعه پیرامونش بپردازد. لطفا اگر تا کنون فرصت نکرده اید آثار استاد را در دوران دفاع مقدس دوباره مرور کنید. شاید از تلخی‌ کامتان بکاهد

ادامه مطلب را در پست بعدی پی میگیرم. باز هم متاسفم از اینکه حب قدرت چشمان دوستانتان را چنان کور کرده که گوهر وجود استاد را درک نمیکنند.
قدر زر زرگر شناسد