بعد از سپری شدن دو سه هفته از انتخابات و مشاهده تحولات اخیر چند مورد به ذهنم رسید که با شما در میان میگذارم
یک - نهاد رهبری انقلاب که طی سی سال گذشته همواره خود را بالاتر از مسائل روزمره نگه داشته بود، در عرض دو هفته و با چند حرکت عجولانه به سطح یک لیدر حزبی تنزل پیدا کرد. رهبر و نظام قربانی یک کوتوله سیاسی شدند
دو - در این فرایند هاله مقدسی که رهبر را در برگرفته بود، جای خود را به "مرگ بر..." داد. به قول بهنود: ما جوونی کردیم، ولی اون آق منصور دیگه آق منصور نشد
سه - کوس رسوایی رئیس جمهور "منتخب" که به حکم سیب زمینیهای جادویی و اعجاب دلارهای نفتی بر سر شاخ بن میبرید، با مصباح نرد عشق میباخت، بنیان گذاران انقلاب را لگد مال و امام زمان را در هر نا کجا آبادی خرج میکرد، اکنون از پشت بام افتاده است. متقلّب بزرگ سعی کرد ایران را بی حیثیت کند ولی "خس و خاشاک" آبروی او و تمام مردان رئیس جمهور را بردند
چهار- در حالی که نمایندگان آزاده مجلس به طور علنی از رهبر عبور کرده اند، دیگران همچنان بر طبل "ولایت مطلقه" میکوبند. "تغاری بشکند، ماستی بریزد"
پنج - رئیس مجمع تشخیص و مجلس خبرگان رهبری هم در حال زدن به نعل و میخ است. ولی بر این باورم که در آینده نزدیک برگ برنده خود را رو خواهد کرد
شش - جمهوری اسلامی گرمای نفسهای ما را حس کرد و قدرت اراده ما را دید. حالا متوجه شده اند که "استادهام چو شمع، مترسان از آتشم" یعنی چه
هفت - مردم، دوستان و دشمنان خود را در خارج از مرزهای ایران میشناسند. آمریکا، اروپا، چین و روسیه نشان میدهند که بر مردم ما و بر کشتگان راه آزادی در ایران چه قیمتی گذشته اند. کارنامه هر کدام بر صفحه دل مردم نقش خواهد بست. امیدوارم در آینده مجبور نشوند از مردم به خاطر کارهایی که نکردند عذرخواهی کنند
هشت - موسوی و کروبی نشان دادند از تبار دلاوران آذربایجان و شیرمردان لرستانند. از خود گذشتگی آنان در حافظه تاریخ خواهد ماند. از آنان اسطوره نمیسازیم ولی به احترام شجاعت و پایمردیشان کلاه از سر بر میداریم
نه - خاتمی هنوز هم امیدوار و منصف انتقاد میکند. یادمان نرود که این حرکت عظیم اخلاقی-سیاسی با انصراف عجیب او شروع شد. حالا زوایای آن تصمیم روشن میشود
ده - روزنامه نگاران، سیاستمداران، هنر مندان و شهروندان عادی که اکنون در بند هستند و یا در حال اعتراف کردن، هر کدام به زودی تبدیل به دشمنان قسم خورده این نظام خواهند شد. افشاری، سازگارا، گنجی، باطبی، ... نمونه های زنده این جریان هستند
یازده - علمای شیعه ثابت کردند که دیگر در میان تودههای مردم جایی ندارند و نمیتوانند مانند گذشته موج ایجاد کنند. حتی اگر با تمام قوا وارد شوند. به اعلامیهها و سخنرانی های بزرگانی چون منتظری، صانعی، اردبیلی، جوادی آملی و حائری دقت کنید. همچنین سکوت بقیه علما قابل تامل است
دوازده - سپاه نقش خود را به عنوان بازوی سرکوب تثبیت کرد. حال دیگر همه میدانیم سپاه و بسیج نه برای نبرد با دشمنان خارجی بل برای سرکوب اعتراضات مردمی تجهیز شده اند
سیزده - زن ایرانی تبدیل به سر خط اخبار جهان شد. این بار نه به خاطر سنگسار شدن، که به دلیل طغیان آزاد منشانه و پر کشیدن زیبای خود. زن ایرانی از زهرا رهنورد تا ندا سلطان، کوچههای اروپا را در نوردید، تا قلب اعراب نفوذ کرد، و بر آمریکا سایه انداخت
چهارده - روشنفکران و خبرگانی چون بهنود، کدیور، سروش، یوسفی اشکوری، نبوی، سازگارا، گنجی، مخملباف، نوری زاده، مهاجرانی و امثال آنها نقش تعیین کنندهای داشتند و دارند. باید در کنار ما باشند. یکپارچگی آنان تا لایههای جامعه نفوذ میکند
پانزده - هنرمندان متعهد خود را شناختیم. از شجریان تا انتظامی. از داریوش تا عطاران، از معتمد آریا تا ساسی مانکن. راستی کسی از شهرام ناظری و مهران مدیری خبری دارد؟
شانزده - ورزشکاران هم پدیدار شدند. از رضازاده که مسئول ستاد جوانان رئیس جمهور "منتخب" بود تا فوتبالیستهایی که خطر کردند و در مهمترین بازی ملی مچ بند عشق بستند. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
هفده - مردم خواهان اصلاح وضع موجود هستند، و نه در پی براندازی نظام. این چیزیست که همه باید درک کنیم
هیجده - هر ایرانی یک رسانه بود، هست و خواهد بود. "همراه شو عزیز" فقط سرود نیست یک تاکتیک است
نوزده - خون ندا و دهها شهید و صدها زخمی این سرکوب، گریبان آنانی را خواهد گرفت که دستور کشتار دادند، آنانی که به مردم هجوم بردند، آنانی که مردم بی دفاع را به گلوله بستند، آنانی که بر سرکوب سرپوش گذاشتند، آنانی که بر شهیدان و مجروحان این جنبش مسالمت آمیز سخیفانه نام آشوبگر نهادند، آنانی که از کوچک و بزرگ اعترافات ساختگی گرفتند، و نیز آنانی که چشم بر این جنایات بستند. وای اگر از پس امروز بود فردایی
بیست - بنده اعتقاد راسخ دارم که هست در پی شام سیاه صبح سپید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر